تبليغاتX
تنها و خسته - راز
دست نوشته های جوانی که در عشق پیر شد
حرفهایم را آهسته گفتم بدون

وای بر من که کدامین گناهم را ندیدم

ستاره ها را تماشا کن چگونه برای معشوق خود

آشفته بی پروا راز میگویند

آما این که من میگ.یم یا تو باور نداری 

نمی دانم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 11:27  توسط جلیل  |