تبليغاتX
تنها و خسته
دست نوشته های جوانی که در عشق پیر شد
حرفهایم را آهسته گفتم بدون

وای بر من که کدامین گناهم را ندیدم

ستاره ها را تماشا کن چگونه برای معشوق خود

آشفته بی پروا راز میگویند

آما این که من میگ.یم یا تو باور نداری 

نمی دانم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 11:27  توسط جلیل  | 

 

به دردهای طاقت فرسا باید خندید

تا آنجا که مار گزیده شوی

مرگت را با تمام وجود احساس کنی

احساسم که کنی کسی درک نخواهدت کرد تاببیند

 که چه خواهی کشید

تمام نا تمامم تمام میشود روزی

شکی در آن نیست

خوش /خش/ خاشاک/ باشی

دیگر از خنده به هق هق افتاده ام گویا دارم گریه میکنم

بازهم ایجا تمام میکنم

(م ر گ)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 10:35  توسط جلیل  | 

 

 

 

 

 

 

 

تیک تاک /تیک تاک

فضا فضای تنهای ممنوع

ممنوع به معنای ایست بازرسی

و حال در این تنگنا بمانی تنها

آری حسرت یک لحظه نگاه

درنگاهم به نگاهت

که بدانی بمانم در کنارت

اما...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 11:7  توسط جلیل  |