|
دست نوشته های جوانی که در عشق پیر شد
|
پلکهایم سُر می خورند/آرامشی ابدی
کاش این پلکها سُر نمی خورد و نمی دیدم که چگونه
آآآآآآآآآآآآآآآآآاه
قلبم .قلبم.قلبم
کاش آرام نمی شدی
دردی جان فرسا درونم بودی
که ...قفس دیگر نمی تواند جایت را تحمل/
درونم/... زیادی شده ای
گمانم/... زیادی شده ای