تبليغاتX
تنها و خسته
دست نوشته های جوانی که در عشق پیر شد
موجها ستاره وار در آرامشم درونی شده  است

پلکهایم سُر می خورند/آرامشی ابدی

کاش این پلکها سُر نمی خورد و نمی دیدم که چگونه

آآآآآآآآآآآآآآآآآاه

قلبم .قلبم.قلبم

کاش آرام نمی شدی

دردی جان فرسا درونم بودی

که ...قفس دیگر نمی تواند جایت را تحمل/

درونم/... زیادی شده ای

گمانم/... زیادی شده ای

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 11:27  توسط جلیل  |