تبليغاتX
تنها و خسته
دست نوشته های جوانی که در عشق پیر شد

اگرمی خواهید رویتان به زمین نخورد

 

 

اگر می خواهید دوباره شما را ببینم

 

 

تقاضای نسیه نفرمایید

 

 

این جا یک تکرار مکرر/بی معناست

 

 

ای با خدا تو که عشق را بد میدانی پس چرا عاشقی میکنی

 

 

عشق من را می خواهی/ آن هم نسیه  !!!!

 

 

وآی/دیگه بغض عاشقی روحمو نوازش نمی کنه

 

 

دیگه باید عاشق باشم تا بدونم که...

 

 

حیف حیف که چقدر من نا چیرم در برابر تو ای...

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 12:46  توسط جلیل  | 

چرا سیاه پوشی راه را...

دروغگو هستی در اعماق در یاهست

این جوانکه.../تازه به دوران رسیده

زندگی هرگز نیست یاری گر بازیگر

بیاتا.../نمی دانم چرا سیاه پوشی

من نه توام/نه تو...

هر دو یکی هستم ولی ...

آه ای سیاه پوش سپید

کدامین حرف را بگویم که گونه هایت.../سرخ/سپید/شاید هم

اه/ بازم سیاهه...؟

اصلا ببینم

تو چرا هنوزسیاه پوشی سیاه پوش بی جامه...؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 16:43  توسط جلیل  | 

ستونهای بر افراشته

زیر تابوت هم/مرده یا...

می میرد/می پوسد

حتی تابوت خالی هم مرده

بدون این که مرگی باشد!

دگر جگر گوشه او هم.../           تف...؟!

حتی تابوتت را هم دوست میدارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 22:1  توسط جلیل  | 

اشعارم کهنه شده در شعر نیمایی حالا/بیا

تا غنچه شوی ببینی استفراغ کردنم را...

باز هم روی تنهاییم بالا اورده ای؟

متهم ردیف اول؟.../!

۱

متهم به بالا آوردن  روی یک اسکلت تنها هستیدکه درعشق...

۲

متهم به نامردی کسی که در وجودت/بله

عجب بویی می دهد/به به چه گل بدون غنچه ای شکفته

ساکت

این دادگاه /نمی دانم

عجب دادگاهی/ چه حالت تهوعی

حتی گل بدون غنچه هم می فهمد که این جای بو دادن نیست

می رود توی لک مانند قناری

ممتهم ردیف دوم ؟.../!

۱

متهم به استفاده نا به هنجار از ویلچر

اعتراضی داری؟به چه جرمی

منهم فلجم آوخ قلبم...؟!

دیدی فلجم؟....!

دیگر /گل پژمرده شد باز هم بدون غنچه

چه اسکلت نامردی/جای تو این جاست؟

پس جای من کجاست ؟

تو بگو... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 19:16  توسط جلیل  | 

تنها ترین تنهایم ...

رفتن دل پیش تو برایم دل تنگی می آفریند

                                                         /نمی آفریند

اصلا برایم مهم نیست که تو چه فکر خواهی کرد

دیگر برای چه سوال می کنم

که/وقتی خاطراتم را می بینم حالت تهوع...

نمی گذارد /...

بیا باز هم تو کنارم روانشناسی چهره ام

خوب /بد اگه خوب بود دیگه بازهم

 دوست دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 20:29  توسط جلیل  |