تبليغاتX
تنها و خسته
دست نوشته های جوانی که در عشق پیر شد
گرداب ...

تا کمر درگل پایین می کشد

می بلعد درونم را

حتی دیگر پرو پرانول هم جواب نمی دهد

درد/آوخ/قلبم

دوری تو /دیگر حتی دیازپام پانصد هم جواب نمی دهد

قناری جواب دلم را که با عشق دانه توی قفسش میریزم

دیگه تورو نمی خوام

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 11:5  توسط جلیل  | 

روی صفحه سیاه شده دل تنگیم

یادگاری می بینم که...

بارنگ خودش / کودک...

می نمایاند

رو سفیدم در کودک

جوانی سیاه /پر /درد

خمنیازه ام دردی که با خواب تسکین پیدا نمی کند!

من هنوز سپیدم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 22:56  توسط جلیل  | 

واژه هابی معنی/نه!

با...

حرفها فراموشم کرده اند

دنبال جمله ای تازه / بی شک

من/ تو...

عجب حرفها بی معنی شده اند

سرا شیبی/ دره...

وای...!

حالا در اعماق کلمات

دیگر حرف ...واژه معنی ندارد!

دنیایی از کلمات پوچ وبی معنی

تو...

بله / تو...

به دنبال چه هستی ؟!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 22:50  توسط جلیل  | 

دلم گرفته ...

نمی توانم بگویم ؟!

بغض ... فشار می دهد / می ترکد

ابرها می بارد

آوخ گلویم   آوخ

دلم گرفته

آرامشم را درون خود زندانی کرده ای

فکر کرده ای که چه فکر می کنی ؟

به به    به به  ...؟

دگر چاکرتم / نوکرتم / مخلصتم        تف !!!

عجب که تو ... ؟

باشد    برو

ابرهایم که دارند می بارند و رفتنت را تماشا می کنند

حالا می توانم          چون        بغض             آزاد

توانا و رسا می گوید

گلویم که ...    دوستت دارم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 22:6  توسط جلیل  |