|
دست نوشته های جوانی که در عشق پیر شد
|
کنار نبضم قلب تو
سرخ رگت منم
کنار گونه رخت لبی نظاره میکند
لبی به سرخ رگت نگا نگا نگاه میکند
میخواد بگه دوسش داره
شاید کنار سرخ رگ رخی نظاره میکند
شاید رگی به سرخ رگم بوسه بوسه بوسه میزند
میخوام/میخواد/بگم/بگه/بگیم
دوسش داریم
حرفها بغض گرفته شمع روشن
میسوزاند / میمیراند
شاهان همه رفتند خاکها به جا ماند
شاه وگدا مردند دنیا به جا ماند
همنفسم منو تو میرسیم گرداب . داب . آب
به بهمن که افتاد خرداد۱۳۶۸تا قناری
مردند شاهان خاکها به جاماند
شاه وگدا مردند دنیا به جا ماند
.........................................................
اینو یه دوست واسم میل کرد گفتم شاید شمام خوشتون بیاد
پیرمرد شده کوهی از خاک اما هنوز میخواند
(توای پری کجایی که رخ نمینمای)
آه که این روز ها پایان میابد اما چگونه
تنها/بی همتا
شکسته تر میشوم برایت تا
این که بتوانم بوی گر گرفته اتاق را تحمل کنم
وای بر من که کدامین گناهم را ندیدم
ستاره ها را تماشا کن چگونه برای معشوق خود
آشفته بی پروا راز میگویند
آما این که من میگ.یم یا تو باور نداری
نمی دانم